پژوهشكده تحقيقات اسلامى

84

سرداران صدر اسلام (فارسى)

و گفتار ما جز با كردار ، راست نيايد . ما هيچ بديل و نظيرى براى على عليه السلام سراغ نداريم . « 1 » در جنگ صفين هنگامى كه اميرمؤمنان على عليه السلام تصميم گرفت براى دفع شرّ معاويه به سوى صفين عزيمت كند ؛ زياد بن نضر و شريح بن هانى را به عنوان پيشاهنگان سپاه اعزام نمود . كه چون تفصيل جريان و نيز نامهء آن حضرت به ايشان در شرح حال زياد بن نضر گذشت ، در اينجا تكرار نمىكنيم . در حكميت پس از جنگ توان‌فرساى سپاه على عليه السلام با اهل شام و بروز نشانه‌هاى شكست در لشگريان معاويه در آن نبرد ، معاويه از عمر و عاص درخواست چاره‌انديشى كرد . عمر و عاص كه منبع نيرنگ و فريب بود ، دستور داد قرآن‌ها را بر فراز نيزه‌ها قرار دهند و بانگ برآورند كه : ما خواستار داورى قرآن هستيم . با اين ترفند ، دو دستگى در سپاه على ( ع ) افتاد و گروه زيادى از جنگ دست كشيدند و خواهان اجراى حكميت شدند و خودسرانه فرد نالايقى چون ابوموسى اشعرى را به عنوان نماينده على ( ع ) پيشنهاد كردند . آن حضرت حكميت را نيرنگ دشمن براى فرار از شكست حتمى معرفى نمود و در آغاز از پذيرش آن امتناع ورزيد ، ولى فشار بيش از حد خوارج سبب شد كه آن حضرت بناچار با پذيرش آن موافقت كند . همين گروه بر نمايندگى ابوموسى اصرار ورزيدند و توجهى به سخنان على عليه السلام كه ابن عباس يا مالك اشتر را براى نمايندگى مطرح مىفرمود نكردند . بنابراين على عليه السلام ناگزير ابوموسى را به همراه

--> ( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 154 .